Showing posts with label عزت الله انتظامی. Show all posts
Showing posts with label عزت الله انتظامی. Show all posts

Saturday, December 14, 2013

نگذاريد محمدرضا حدادی را بکشند


اعدام کودکان زیر ۱۸ سال یکی از موارد بسیار نادر در جهان است که در کشور ایران همچنان قربانیانی را در پی دارد در طی سالهای اخیر عده ای معدود از این قربانیان با اطلاع رسانی مدافعان حقوق بشر نجات یافتند. اما به دلیل محدودیت های که حکومت ایران متوجه فعالان حقوق بشری کرده است بسیاری از این موارد به سازمان های حقوق بشری گزارش نشده است و قربانیان بی شماری را نیز تا کنون در پی داشته است.



فیلم مستندی از استاد عزت الله انتظامی و امیرشهاب رضویان


در رابطه با اعدام افراد زیر ۱۸ سال که در سال ۱۳۸۸ منتشر شد. این مستند تلاش آنها٬ التماس خانواده و … را جهت نجات بهنود شجاعی نشان میدهد.


حال اکنون در موردی مشابه در سال ۱۳۹۲ مادر محمدرضا حدادی فریاد میزند:

“میخواهند فرزند دلبندم را اعدام کنند. نگذارید محمدرضا حدادی را بکشند! ”


جمعه ۲۲ آذرماه ۱٣۹۲ قاضی پرونده محمدرضا حدادی در زندان عادل آباد شیراز با او ملاقات میکند و به او میگوید٬ برای اجرای حکم اعدام آماده باشد٬ و اگر میتواند کاری برای نجات خود انجام دهد٬ آنرا فورا در دستور بگذارد چرا که ممکنست همین روزها اعدام شود.


خانواده محمدرضا و بویژه مادرش با شنیدن این خبر٬ بسیار نگران اجرای حکم اعدام هستند. امروز طی یک تماس با مادر محمدرضا از او شنیدیم که گفت: بهر طریق ممکن کمک کنید فرزند دلبندم را نکشند. او وقتی دستگیر شد دوچرخه سواری هم بلد نبود چه رسد به دزدیدن ماشین و قتل یک مرد بالغ. عکسش را نگاه کنید او چنان نحیف و کوچک بود که آزارش به مورچه هم نمیرسید. محمدرضا قربانی شد. قربانی این توهم که میتواند با این کار به ما کمک کند . او قربانی فقر بود و اکنون قربانی قصاص میشود. آیا فریادرسی هست٬ آیا نهادی میتواند پرونده را از نزدیک بررسی کند٬ آیا کسی صدای قلب او را میشنود که از ترس اعدام و چوبه دار بشدت به طپش در آمده٬ آیا کسی به داد من مادر محمدرضا میرسد؟


محمدرضا کیست؟

فقط ۱۴ سال داشت که دستگیر میشود. او در حقیقت یک بچه است که وارد یک بازی خطرناک میشود. او سرنشین یک ماشینی بوده که در آن چند نفر افراد بزرگسال برای دزدیدن ماشین ٬ صاحب ماشین را به قتل میرسانند. به این جوان نحیف ۱۴ ساله بدلیل اینکه به سن قانونی نرسیده٬ پیشنهاد میشود که قتل را به عهده بگیرد٬ به او میگویند از زندان آزاد میشوی چون فقط ۱۴ سال سن داری و به ازای به عهده گرفتن قتل٬ چند میلیون تومان پول به خانواده تو میدهیم و چنین شد که محمدرضای نوجوان٬ قتل را به عهده میگیرد و در کمال ناباوری میبیند که او را به اعدام محکوم میکنند و پولی را که به او وعده داده اند٬ نیز به خانواده نمیدهند. ۱۲ سال است که خانواده دردمند این پسر جوان دنبال این پرونده میدوند٬ تقریبا همه دست اندرکاران و قاضی ها و حتی خانواده مقتول میدانند که قتل یک مرد قوی هیکل نمیتواند کار یک بچه باشد٬ ولی قاضی پرونده که حکم به اعدام داده میگوید حکم اعدام که داده ام٬ مثل تفی است که از دهنم بر زمین میریزم٬ دیگر نمیتوانم جمعش کنم.


این باربا پخش علنی پروسه یک پرونده در مورد یک نوجوان ۱۴ ساله باید بکوشیم که دنیا شاهد پرونده سازی و بازی سهل انگارانه با زندگی یک نوجوان بشوند که بر اساس فکر و عقل ۱۴ سالگی فکر میکند با به عهده گرفتن یک قتل تبرئه میشود و میتواند پولی به سفره خالی خانواده اش بیفزاید.

آخرین حرف قاضی به او چند ساعت قبل در عادل آباد شیراز اینست ; یا از خانواده مقتول رضایت بگیر و یا آماده اعدام شدن باش.

ما با خانواده مقتول تماس گرفتیم ٬ آنها میگویند الان راه دیگری نیست٬ و خواهان اعدام او هستند.

کمیته بین المللی علیه اعدام و نهاد کودکان مقدمند٬ با اعلام یک کمپین اضطراری فوری برای نجات جان محمدرضا حدادی از همگان میخواهد کمک کنند جان او را نجات دهیم.

در اطلاعیه های بعدی کل پرونده و همچنین پیام مادر و اعضای خانواده محمدرضا را برای افکار عمومی بین المللی پخش خواهیم کرد.


کمیته بین المللی علیه اعدام و نهاد کودکان مقدمند از همگان میخواهند بهر طریق ممکن به این حکم اعدام اعتراض کنند. از مردم شیرازو مردم در ایران بویژه دعوت میکنیم به این حکم اعتراض کنند.

ما نباید بگذاریم محمدرضا را اعدام کنند.


کمیته بین المللی علیه اعدام

نهاد کودکان مقدمند

۱٣ دسامبر ۲۰۱٣



نگذاريد محمدرضا حدادی را بکشند

Saturday, May 18, 2013

آخرین اجراى آقاى بازیگر - روايتى از امين بزرگيان

عزت الله انتظامی در نامه ای شرح یک “فریبکارى” را داده است. نامه ای که می تواند نوشته تمام  آنهایی باشد که در سال ٨۴ و ٨٨ برای گرفتن لقمه نان یا خسته از وضعیت، فریب تفاوتی فرمال و ظاهری را خوردند.


وعده بهشتی که تنها اتکایش بهره گیری از معضلات اقتصادی مخاطبین است، جز جهنم براى جامعه چیزی نمی سازد. شاید دراین میان کسی از جمعیت مستاصلان ، نانی گرفت و دکانی باز کرد اما حقیقت اینجاست (والبته تاریخ گواه است) که هر نوع پروژه سیاسی متکی به بحران ها و مسایل اقتصادى، آزادى را نابود می کند، راهى جز این ندارد.


انقلاب آمریکا هرگز در دام بدبختى توده گرفتار نشد و اصولاً آنان مشکلى به نام فقر و بیکارى نداشتند. در عوض انقلابیون فرانسه با مشاهده فقر موجود سعى مى کردند، نوعى احساس همدردى را تقویت نمایند. آنان چون دیده بودند که چگونه لذت پرستى، جنایت به همراه مى آورد دلیل مى آوردند که بنابراین زجر بینوایى باید موجد خوبى و نیک نهادى  شود. از نظر آنها قدرت همدردى در این بود که پیوندى طبیعى میان مردم استوار مى کند.


هانا آرنت برخلاف این رویکرد براى رد هرگونه احساس همدردى مى گوید که خطر “خیر مطلق” چیزى کمتر از “شر مطلق” نیست. خیر مطلق براى آنکه در جامعه پیاده شود ناگزیر از توسل به خشونت است. از نظر آرنت ، انقلاب فرانسه گرفتار احساس همدردى شدید و در فکر یک امر مطلق سراسر خوب بود؛ تلقى اى که زاینده خشونت است.


امین بزرگیان کارل پوپر نیز در جایى دیگر خطرناک ترین اندیشه سیاسى را آرزوى کامل کردن و خوشبخت ساختن انسان مى داند. از نظر او کوشش براى پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است.از نظر آرنت، انقلاب فرانسه با پروژه همدردى، سیاست را به دست تهیدستان داد، و خواست با خشونت به حل نگرانى ها و معضلاتى بپردازد که مى بایست در حوزه خصوصى و به تعبیر خود او در چهاردیواری خانه محدود گردد و در اینجا بود که حوزه عمومى اساساً شکل نگرفت و خواست ها و دغدغه هاى حوزه خصوصى به عرصه عمومى سرایت کرد و سیاست انقلابى حافظ آن گردید. دراین شرایط انقلاب در فرانسه و در شرایطى همچون موقعیت فرانسه به دام توده هاى تیره بختى افتاد که مى خواهند با یک راه حل سیاسى، مشکلات اقتصادى و معیشتى خویش را حل نمایند. نکته اینجاست که مسائل اجتماعى راه حل سیاسى ندارند و وقتى که از طریق سیاست بخواهیم مشکلات اجتماعى را حل کنیم در دام خشونت و تناقض گرفتار مى شویم. برینتون نام این وضعیت را “مردن انقلاب” مى گذارد. از نظر او از فرداى روزى که انقلاب پیروز مى شود و رژیم نو استقرار مى یابد، دلالت هاى عاطفى واژه “انقلاب” در نظر جامعه دگرگون مى شود. انقلاب، بخشى از تاریخ مى شود، یا به گفته «کروچه» جنبه اى محترمانه به خود مى گیرد، و مى میرد. اتفاقى که ما در انقلاب ۵٧ و با محوریت شعار انقلاب مستضعفین تجربه کردیم.


احمدی نژاد هم از همین پروژه بهره برداری کرد، کاری که انقلابیون ۵٧ آن  را به گونه ای شاید ناخودآگاهانه برگزیدند، احمدی نژادیون آگاهانه و براى پیروزى در یک پروژه سیاسى برگزیدند. شجاعت و جسارت احمدی نژادیون هم بر خلاف ستایش هایى که از بسیارى از دموکراسى خواهان شنیده مى شود، متکى بر همین پروژه بهره بردارى از شکم هاى گرسنه و ذبح آزادى و به پشتوانه جمعیت پول بگیر، به غایت تهی دست و فریب خورده اى است که از ترس قطع شدن همین آب باریکه، از او و تیمش حمایت خواهند کرد.


نکته ای که باید دموکراسی خواهان بدان بسیار توجه کنند این است که وسوسه پیروزى نباید باعث شود که پروژه خود را بر مبناى شکم هاى گرسنه بگذارند. بحران اقتصادى امروز جامعه ما مى تواند به این معنا کل پروژه دموکراسی خواهى را در خود هضم کند و ببلعد. توجه به مسایل اقتصادى از مسیر آزادى و کمک به احیاى جامعه مدنى ممکن است وگرنه نتیجه همین چهره فریبکارى می شود که حتى از کهنسال ترین هنرمند سینما براى خریدن رأى فروگذار نیست.


آقاى بازیگر! این بار پشت صحنه و بر روى کاغذ، نقش  تمام روستائیان و شهرنشینان فریب خورده را به بهترین نحو اجرا کردى؛ درود.



پاسخ مشایی به نامه عزت‌الله انتظامی



کمیته رسانه ستاد حامیان مردمی اسفندیار رحیم مشایی در خصوص همراهی عزت الله انتظامی با مشایی در وزارت کشور اطلاعیه ای صادر کرد.




به گزارش خبرگزاری فارس، در پی انتشار برخی حواشی درباره حضور عزت الله انتظامی در روز ثبت نام رحیم مشایی، کمیته رسانه ستاد حامیان مردمی اسفندیار رحیم مشایی اطلاعیه ای صادر کرد.


متن این اطلاعیه بدین شرح است:


استفاده از هنرمندان و اصحاب فرهنگ و هنر در امور سیاسی و انتخاباتی، امری مذموم و نکوهیده ارزیابی می شود. از همین رو درخواست های متعدد هنرمندان عزیز کشورمان برای همراهی در روز ثبت نام همواره با پرهیز همراه شده است.


استاد عزت الله انتظامی از مفاخر برجسته و چهره های ماندگار عرصه فرهنگ و هنر کشورمان هستند و بی شک، شرایط کنونی ایشان، برای ما قابل درک بوده و از آنجا که ایشان را استاد پیشکسوت این عرصه می دانیم، حفظ شان و جایگاه استاد عزت الله انتظامی را بر خود مفروض می داریم.


 


به گزارش خبرنگار سپیده دم، شب گذشته تصویر دست نوشته‌ که ادعا میشد نامه اصلی‌ عزت‌الله انتظامی است از طریق صفحه‌های طرفدار اسفندیار رحیم مشایی در فیسبوک منتشر شد.


 


933925 417140888383566 664727742 n



پاسخ مشایی به نامه عزت‌الله انتظامی

Friday, May 17, 2013

شبکه ایران: نامهٔ منتشر شده از طرف انتظامی، قلابی است، فایل صوتی گفتگو با فرستنده اش را داریم

مطلب مندرج در این خبر صرفاً جهت اطلاع رسانی بوده و سپیده دم قادر به رد یا تأیید خبر نیست.


166093 642021009158335 982163089 n

عزت الله انتظامی: مشایی طرف چپ من و رییس جمهور طرف راست من نشستند. من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس ها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم …


 


توضیح کافه سینما: دقایقی پیش خبری منتشر کردیم که بر اساس آن، عزت الله انتظامی، داستان حضورش در کنار مشایی و احمدی نژاد را در روز انتخابات ریاست جمهوری توضیح داده بود (این جا). اما حالا خبرگزاری دولت، شبکه ایران، پستی منتشر کرده، که بر اساس آن، خبر مذکور جعلی است و فایل صوتی گفتگو با فرستنده‌ی این فایل به رسانه‌ها، نزد این شبکه ایران، محفوظ است. همانند خبر قبل، متن کامل پست تکذیب را هم در کافه سینما می‌خوانید:


 


ناشر این خبر نادرست، مدعی است که چون استاد دستش می لرزید و ذهنش یاری نمی داد، ما به جای ایشان این مطالب را نوشتیم!


شبکه ایران: ساعاتی قبل، سایت فارس سومین دروغ بزرگ انتخاباتی‌اش را کلید زد. اینبار، استاد عزت الله انتظامی طعمه دروغ پردازان این سایت است.


به گزارش شبکه ایران، فارس از نامه‌ای که آن را به استاد انتظامی منسب کرده، از قول وی داستانی را نقل کرده که مضمون آن “عدم اطلاع استاد از ماجرای حضورش در وزارت کشور به هنگام ثبت نام مهندس مشایی” است.


این سایت خبری که با عملکرد خود به اتاق عملیات دروغ سازی علیه دولت و حامیان دکتر احمدی نژاد تبدیل شده است، در ادامه رویه دو ساله خود، طی یک هفته اخیر نیز با انتشار دو دروغ بزرگ رسانه‌ای قصد تخریب بیش از پیش حامیان مهندس مشایی را داشته است. اولین دروغ بزرگ این سایت، جعل نامه‌ای به عنوان ۷۴۵۶ حقوقدان برای ردصلاحیت مشایی بود که البته تیتر اول روزنامه کیهان هم شد. دومین دروغ بزرگ انتخاباتی فارس، جعل خبر تماس تلفنی احمدی نژاد با هاشمی و خاتمی برای تعویق زمان انتخابات بود. این خبر به نقل از حجت الاسلام ذوالنور منتشر شد.


کذب بودن هر دوی این اخبار پس از ساعاتی مشخص شد.


امروز اما، این خبرگزاری، سومین دروغ بزرگ انتخاباتی خود را منتشر کرد.


ماجرا چه بود؟


ساعاتی پیش خبرگزاری فارس نامه‌ای منتسب به عزت ا.. انتظامی که در آن از همراهی با اسفندیار رحیم مشایی و دکتر احمدی نژاد در آخرین روز ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری، اعلام برائت کرده بود را منتشر کرد.


این نامه همزمان در قالب ایمیلی که حاوی یک فایل متنی و یک فایل تصویری بود برای تعداد زیادی از اصحاب رسانه ارسال شد و به سرعت توسط سایت‌های مخالف دولت، بازنشر داده شد.


این رسانه‌ها که همه چیز و حتی هنرمندان این مملکت را در انحصار شخصی خود می خواهند، همراهی یکی از پیشکسوتان بازیگری با رییس جمهور به شدت برایشان گران آمده بود. از همین رو یک هفته‌ای می شد که به دنبال یافتن پاسخی مبنی بر دلایل حضور انتظامی با رییس جمهور می گشتند و انگار این نامه هم همان پاسخی را می داد که آنها دنبالش بودند.


 


فایل متنی: ۸۳۶ کلمه/سند: ۸۶ کلمه


ذوق زدگی ناشی از خواندن این خبر جعلی آن قدر بود که مجریان قرق رسانه‌ای علیه دولت، حتی به خود فرصت این را ندادند که با نگاهی نکته سنجانه ایمیلی که این نامه حاوی آن بود را مورد کنکاش قرار دهند و گاف بزرگ موجود در خبر فارس و ایمیل ارسالی را بفهمند البته شاید هم این گاف را فهمیدند اما ترجیح دادند خود را به ندیدن بزنند.


در این خبر از قول انتظامی طوری نقل شده است که هر آنچه در جریان همراهی‌اش با رییس جمهور رخ داده، برآمده از قرارگیری در وضعیتی غیرقابل پیش بینی بوده و یک فایل تصویری هم به خبر الصاق شده که مثلا بنا بود سندی باشد بر نامه‌ای که انتظامی نوشته بود!


اما جالب اینجاست که از کل ۸۳۶ کلمه‌ای که در فایل متنی این خبر به انتظامی نسبت داده شده است تنها ۸۶ کلمۀ آن در تصویر این نامه وجود داشت و آن هم شامل بخش نهایی نامه که نه ربطی به همراهی با رییس جمهور دارد و نه برائت از مشایی!


 


این ۸۶ کلمه فقط مرتبط بود با بنیاد فرهنگی و هنری انتظامی در قالب این چند جمله:


 


«مردم سرزمینم!


من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه‌های لاله زار با تشویق‌های شما بزرگ شده ام… همانی که همراه شما با درد‌های ایران بسیار گریسته‌ام و با شادی‌هایش لبخند‌ها زده ام… برای شما من همیشه همان عزتم… بچه‌ای از سنگلج…


بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم… آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم…


عزت اله انتظامی


جمعه، ۲۷ اردی بهشت ماه ۱۳۹۲


تهران»


 


Entezami92324 CaffeCinema


 


این همان ایمیلی است که یک فایل متنی(word) شامل ۸۳۶ کلمه و تصویر یک دست خط ۸۶ کلمه‌ای ضمیمه آن بود.


 


استاد دستش می لرزید و ذهنش یاری نمی داد!


طبیعی است در چنین شرایطی ذهن مخاطب به سمت این موضوع می رود که چرا کل دست نوشته عزت ا.. انتظامی اسکن نشده است. یافتن پاسخی بر این سوال ما را بر آن داشت به سراغ همان کسی برویم که ایمیلی با عنوان «دل نوشته عزت سینمای ایران”عزت ا.. انتظامی” خطاب به مردم شریف ایران» را برای اصحاب رسانه ارسال کرده بود.


هنگامی که از این فرد که برای حفظ حرمت او را آقای ب. می خوانیم علت این امر را پرسیدیم وی ادعا کرد: «آقای انتظامی هم کهولت سن دارند و هم توانایی نوشتن را ندارند. این متن را خواندند و ما تایپ کردیم. بخشی از آن را نوشتند و ما از ایشان پرسیدیم که آیا نمی توانند کل متن را برایمان بنویسند و ایشان پاسخ دادند هم دستم می لرزد و هم ذهنم یاری نمی دهد و ایشان هم یک پاراگراف را نوشتند و به ما دادند.»


فایل صوتی گفتگوی خبرنگار شبکه ایران با این فرد موجود است و در صورت لزوم منتشر خواهد شد.


بر اساس آخرین گزارش ها، جریان قرق رسانه‌ای و شارلاتانیسم خبری در تلاش است با فشار بر استاد انتظامی، وی را ناچار به پذیرش دروغ هایی کند که در متن خبر جعلی فارس به وی منتسب شده است.



شبکه ایران: نامهٔ منتشر شده از طرف انتظامی، قلابی است، فایل صوتی گفتگو با فرستنده اش را داریم

عزت الله انتظامی درباره نحوه حضور خود در وزارت كشور توضیح داد



166093 642021009158335 982163089 n

عزت الله انتظامی: مشایی طرف چپ من و رییس جمهور طرف راست من نشستند. من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس ها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم …





عزت الله انتظامی بازیگر سینما و تاتر ایران که هفته گذشته در زمان ثبت نام اسفندیار رحیم مشایی به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری به وزارت کشور رفته بود با انتشار یادداشتی درباره نحوه حضور خود در وزارت کشور توضیحاتی ارائه کرد


به گزارش خبرنگار ایلنا متن توضیحات عزت الله انتظامی  که نسخه‌ای از آن  در اختیار ایلنا قرار گرفته است بدین شرح است:


پروردگارا کمک کن بتوانم حرف دلم را بزنم…


برای مردم سرزمینم…


من عزت الله انتظامی هستم


شنبه ۲۱ ادری بهشت ماه ۱۳۹۲ ساعت ۳ بعدازظهر بود که از دفتر ریاست جمهوری به من اطلاع دادند ” آماده باشید ماشین می آید دنبالتان”. خوشحال شدم. ماه‌ها برای ثبت بنیاد دویده بودم. چند روز قبل از مراسمِ اعطا نشانِ درجه یک هنری در بهمن ماه ۱۳۹۱ (که به علت بیماری نتوانستم در مراسم شرکت کنم) ما چند هنرمند منتخب را به دفتر ریاست جمهوری دعوت کردند تا از مزایای مادی و معنوی این نشان با خبرمان کنند. آنجا درخواست بنیاد فرهنگی و هنری را مطرح کردم. چند روز بعد آقای رییس جمهور نامه فوری زدند به وزرا مربوطه فرهنگ و ارشاد و کار… مدتی گذشت… نتیجه‌ای حاصل نشد.


ناچار فکر کردم دست به دامن آقای مهندس مشایی شوم. هفته ی قبل به ایشان پیغام داده بودم که واجب العرضم و برای مذاکرات باید خدمت برسم. فورا لباس پوشیدم. چیزی نگذشته بود که خبر دادند ماشین آمده. با سرعت رفتم پایین. شخصی که در مسیر مرتب با بی‌سیم صحبت می کرد به کسی که آن طرف خط بود گفت “بله ایشان آمدند.” حرکت کردیم.


راننده چراغِ گردانِ قرمز رنگ را بالای ماشین قرار داد، با سرعت خیابان‌ها را طی می کرد و شخص بی‌سیم به دست هم مرتب خبر می داد که ما کجا هستیم و کی میرسیم. من جلوی ماشین پهلوی راننده نشسته بودم. مردم با حیرت نگاهم می کردند که مرا با این ماشین و با این سرعت کجا می برند! نزدیک کاخ ریاست جمهوری با بی‌سیم شماره، رنگِ ماشین و اسم سرنشینان را گفتند تا برای ورود هماهنگ شود.


دستور دادند از درب خیابان ولی عصر داخل شویم. به جلوی ساختمان رسیدیم. محوطه پر از مردهای پیر و جوان و پلیس بود. مرا پیاده و بلافاصله سوار ماشین دیگری کردند. مدارک و اسناد موزه قیطریه و بنیاد را با خودم برده بودم، حتی برای آقای بی‌سیم به دست هم مطالب خودم را تعریف کردم. خیلی با محبت گفت “چیزی نیست. انشاالله همین امروز تمام میشود.” ناگهان آقای مشایی سمت ماشین ما آمد شیشه ماشین را پایین کشیدم و گفتم مختصرعرضی دارم که به کمک شما احتیاج است. گفت با ما بیایید همین امروز انجام می دهم.


آقای مشایی سوار ماشینِ بزرگِ سفید رنگی شد و ما بلافاصله پشت سر او حرکت کردیم. بالاخره بنیاد داشت ثبت می شد… دوندگی‌هایم به نتیجه میرسید و نگرانی‌هایم رفع میشد… “بنیاد فرهنگی و هنری عزت الله انتظامی”… ناگهان دیدم میدان فاطمی هستم… گلدسته‌های مسجد نور… ماشین با سرعت جلوی یک درب آهنین ایستاد. تازه فهمیدم اینجا وزارت کشور است! همه جا پراز پلیس بود. ماشین آقای مشایی جلوتر رفت.


به محوطه که رسیدیم من را از راهروهای طولانی بردند… به جایی رسیدیم که مملو از جمعیت بود. آقای رییس جمهورو مشایی و عده‌ای دیگر، همه آنجا بودند. مرد جوانی آمد و مرا همراه خودش باز به راهروهای تودرتو دیگری برد. واقعا خسته شده بودم… مجبور بودم با عصا پا به پای او راه بروم. به سالن بزرگی رسیدیم. آنجا یک صندلی سه نفره فلزی آبی رنگ دیدم خودم را به آن رساندم و روی صندلیِ وسط نشستم. مردِ جوانِ همراهم گفت باید برویم جلوتر. گفتم نمی توانم از اینجا تکان بخورم. بهرحال او رفت و مرا تنها گذاشت. نمی دانستم آنجا چه خبر است فقط پر ازسروصدا و آدم‌های جورواجور بود… کمی گذشت… درب سالن ناگهان باز شد و جمعیت حمله کرد داخل. صندلی‌ای که من روی آن نشسته بودم یک وری شد و به زمین افتادم. فقط سعی می کردم به زحمت پاهای جراحی شده‌ام را حفظ کنم که لگد نخورند و زیر دست و پا له نشوم. با داد و فریاد من بالاخره دو سه نفر به دادم رسیدند. صندلی را درست کردند و من را روی آن نشاندند.


جمعیت به داخل سالن هجوم برد. حیران مانده بودم چه کار کنم؟ ناگهان دیدم آقای مشایی و آقای رییس جمهور و چند نفر دیگر که همراه آنها بودند از روبرو به طرف من می آیند. آقای مشایی طرف چپ من و آقای رییس جمهور طرف راست من نشستند. ناگهان اطرافمان پر شد از دوربین‌های عکاسی. آقای مشایی گفت “چی شده؟ یه خرده شاد باشین! ” من حرفی نداشتم که بزنم. عکاس‌ها تند و تند عکس می گرفتند. عکسشان را که گرفتند محل را ترک کردند و من بازهمان جا بهت زده وسط آن صندلی سه نفره تنها ماندم. مرد جوان که آمد مرا ببرد خانه گفتم چه شد؟ گفت “امروز که دیگه نمیشه بعدا انشاالله اوراق و براتون میاریم”…


مردم سرزمینم!


من برای شما همیشه همان عزتم، همانی که از سیزده سالگی در تماشاخانه‌های لاله زار با تشویق‌های شما بزرگ شده ام… همانی که همراه شما با درد‌های ایران بسیار گریسته‌ام و با شادی‌هایش لبخند‌ها زده ام… برای شما من همیشه همان عزتم… بچه‌ای از سنگلج…


بنیاد فرهنگی و هنری یادگاری است از من برای جوانان و مردم سرزمینم… آرزومندم این میراث ماندگار را همراه شما بنا کنم …




عزت الله انتظامی درباره نحوه حضور خود در وزارت كشور توضیح داد